اسداللِه خان ه‍ژبر سلطان باوند

خانواده اش نسب خود را از باو پسر شاپور،اسپهبد تبرستان، به كيوس برادر خسرو انوشيروان مي رساندند. نياكانش بر مازندران حكومت داشتند.پدرش حاكم سوادكوه و از دولتمردان بلند آوازه كشور بود

.

 

 

 

 

 

 

 

 

اسداللّه خان در سوادكوه برآمد. نخست لقب ايلخاني داشت. در13

26ه.ق.پانوف بلغاري كه خود را به دسته پيرم خان بسته بود به بارفروش يورش آورد اما اسداللّه خان با دوتن از همراهان خود در برابر پانوف در ايستاد و بيشتر هواداران پانوف را از ميان برداشت و سرانجام گلوله خود را بر سينه وي نشاند و سركرده بلغاري زخم خورده گريخت.احتمالا قبل از1331ق لقب هژبر سلطان را گرفت.در تا

بستان همين سال با برادرش عباس خان سهم الممالك و گروهي ديگر به قاسم خان هژبر الدوله كه از ه
واداران مشروط

ه بود پيوست و به زاغ مرز رفت. اين گروه عسگرخان عظام الملك عبدالملكي را كه هوادار حكومت استبدادي بود از ميان برداشت.

هنگامي كه وثوق الدوله_1329خورشيدي-نخست وزير،اسماعيل خان امير مؤيد را به كرمانشاه تبعيد كرد و فرمان به خلع سلاح مردم سوادكوه داد وي و ديگر پسران امير مؤيد از تحويل سلاحها خودداري ورزيدند.در پي آن قزاقها به سوادكوه يورش آوردند.هژبر برابر قزاقها در ايستاد و با برادران و عمويش امير اشرف خان و هواداران خود به بند پي رفت(جنگ اول سوادكوه)

 

در نبردي كه رخ داد عباس خان سهم الممالك و عمويش اسير شدند.اما هژبر با برادر ديگرش سيف اللّه خان سرتيپ به جنگل زد.زمستان دشوار آن سال را در غار ورسك گذراندند.در بهار دولت مركزي شماري از مأمورين و بزرگان منطقه را نزد آنان فرستاد تا هژبر و سيف اللّه خان را به سازش فراخوانند،اما هژبر و سيف اللّه خان كه از نيرنگ دولتيان بيمناك بودند بر حملات خود افزودند و ژاندارمهايي را كه در پي آنان به سوادكوه آمده بودند خلع سلاح كرد.به دنبال آن ژاندارمري در شيرگاه پادگان خود را برپا ساخت.در 26خرداد 1299ظهير الملك، حاكم مازندران طي تلگرافي به وثوق الدوله خبر داده است كه كاپيتان ايليف انگليسي را به ملاقات اين دو فرستاده است تا وي ضمن بررسي روحيه اردوهاي ژاندارمها با پسران امير مؤيد به گفتگو پردازد.

اين ديدار در صنم حاجيكلا صورت گرفت،اما آن دو حاضر به تسليم اسلحه نشدند و بنا به گزارش ايليف:

((ميان افراد پسرهاي امير مؤيد جوانهاي تربيت شده بشكل قفقازي ديده مي شوند كه اغلب با خود يك نوع موشك دارند كه براي روشن كردن سنگرهاي طرف به كار مي رود.اسلحه آنها تمام فلزي و مكمل به موزر است)).

در اين مذاكره 4ساعته پس از بررسي رويدادهاي آدربايجان،گيلان و انزلي به اين نتيجه رسيدند كه اگر اموال و كليه مدارك و خالصه جاتي كه در دست باوندها بود بازگردانند،امير مؤيد را بيدرنگ به تهران فراخوانند،سهم الممالك آزاد شود و دو برادر نيز تامين يابند اسلحه خود را تحويل خواهند داد.ظهيرالملك اضافه كرد كه آنان مي خواهند با اين حيله امير مؤيد و سهم الممالك را آزاد كرده و به مازندران آورند.وي سپس به وضعيت بد روحيه نيروهاي ژاندارمري و وحشت آنان از پسران امير مؤيد اشاره كرد و سرانجام پيشنهاد نمود كه نيروهاي كمكي و توپ كوهستاني ارسال نمايند.اين ملاقات بايد حدود22خرداد1299 صورت گرفته باشد.آورده اند در نبردي كه پس از آن در گرفت هژبر و سيف الله خان سرتيپ زخم برداشتند و به بلندي هاي سوادكوه پناهيدند(رمضان1338 ق.)پس از آن  گروههاي قزاق رو به سوادكوه آوردند،اما تا بركناري وثوق الدوله جنگ و گريز ادامه داشت.پس از آن مشيرالدوله ،پدر و برادر و عموي هژبر را از تبعيد و بند رهانيد و سهام الدوله را به ميانجيگري به مازندران فرستاد سرانجام دادگاهي به پا گرديد كه به تبرئه آنها راي داد.هژبر رسما به استخدام فوج سوادكوه در آمد و بنا شد كه كه براي تربيت افراد فوج در ساري بسر برد،اما چندان برنيامد كه ميان سوادكوهيان و ژاندارمها درگيري تازه اي رخ داد.هژبر و سهم الممالك از ساري گريختند و در راه ژاندارم نگهبان پل سياهرود را به ضرب گلوله از ميان برداشتند و از راه كوتنا به سوادكوه رفتند(1300 ش.)

رضا خان سردارسپه سركردگان سپاه سوادكوه را به تهران فراخواند،اما اسماعيل خان امير مؤيد كه رضا خان را فرودست خود مي دانست،هژبر و ديگر پسرانش را به تدارك سپاه و اسله برانگيخت.هژبر در زيراب راه بر ژاندارمها بست. سردارسپه،مير پنج امير احمدي(سپهبد امير احمدي) را به سوادكوه فرستاد(16 تير1300ش.) وي تلاش ورزيد با مذاكره، امير مؤيد و پسرانش را به تسليم وادارد اما توفيقي نيافت و نبرد آغاز شد(جنگ دوم سوادكوه امرداد1300)در هفت سله و ارفع(ارفه)كوه نبردي سخت درگرفت.هژبر با امير مؤيد و برادران به خرج پس نشست. سرانجام پس از راه بادله خود را به بندرگز رساند.پس از آنكه امير مؤيد با دولت مركزي سازش كرد هژبر با درجه سرواني در ارتش استرآباد به خدمت پرداخت. رضا شاه كه از امير مؤيد و پسرانش بيمناك بود سران ارتش استرآباد را بر هژبر و سهم الممالك بر انگيخت.از سويي هژبر و برادرش مناسبات دوستانه خود را با با تركمانان حفظ كردند سران ارتش كه گمان مي بردند اين مناسبات به نبردي تازه عليه دولت مركزي خواهد انجاميد به نيرنگ هژبر و سهم الممالك را از هم جدا كردند و بر آن دو بند نهادند تا در تهران به محاكمه كشند،اما رضا خان فرمان به قتل آن دو داد.سرانجام سروان رضا قلي خان،افسر قزاق آن دو را در كلاك كلباد از پشت هدف گلوله قرار داد.پيكر دو برادر را در جلوي مسجد دوم كلاك در خاك كردند.شماري از منابع سال مرگ آنان را1302 آورده اند.

علل ماندگاری حماسه هوژبر سلطان در افکار اجتماعی مردم مازندران :

 1- جوانمرگ شدن

در فرهنگ مازندران ، جوان و جوانی جایگاه ویژه ای دارد و از مرگ جوان بسیار متاثر می شوند و شیون و زاری بیشتر ی می کنند زیرا جوان آن هم فرزند پسر ،  یار و یاور پدر است و ادامه دهنده نام و نشان و حافظ میراث خانوادگی .

روزو شو ونگ هاکنم شه خداره                 خدای مهربون بیره بناره

خدایا صور هاده پی یر و مارون                 چتی یاد بکنن دست عصاره

یا

تیرنگ بهاره و تیکای مقوم                            خرابه دکتمه راه بهیه گوم

مار بمیره داغ جفت پسرون                        هوژبر سلطون ته نوم قربون

جوان به سان درختی است که سالها به پای او زحمت کشیده می شود که انتظار محصول گرفتن از آن می رود و مادامی که آماده پذیرش نقش های مهم برای عبور از گذرگاههای سخت زندگی می شود به یکباره دست غدار روزگار، نهال جوانی را از بیخ و بن برکند و آنهمه زحمت ،کوشش ، تلاش ، امید و آرزو را اسیر مشتی خاک سرد می نماید .

دنیا وسه که بمیره نووئه                             جوون وسه که بمونه پیر نووئه

بدین جهت است که مرگ هوژبر سلطان به یک تراژدی تبدیل شده است زیرا در عنفوان جوانی و شادابی روی  در نقاب خاک کشید.

 2- ترفند دشمن و مذمت آن در افکار عمومی

رضا خان در سیاست خود مبنی بر حذف و هدم مخالفان از بکار بردن هر حیله ای دریغ نمی ورزید  گرچه استعمال حیله یا تدبیر! از نظر رضاخان امری مطلوب و پسندیده بود اما جامعه با ملاک های خود آن را نپسندید و مذمت نمود .

مهر کردن پشت قرآن مجید و امان جانی ، مالی وشرفی دادن برای تسلیم کردن مخالفان از سیاستهای رضاخان بود . دکتر حشمت ، یار دیرین میرزا کوچک خان را با همین ترفند فریب داد ،  دستگیر و نهایتاً شهید نمود . اینبار رضاخان نیز از اعتقادات مذهبی برای نابودی مخالفان استفاده کرد :

قرآن مهر هاکرده امیر اکرم نوم                  گته دیگه کار ندارمه با هوجبر سلطون

نماینده رضاخان در منطقه از آداب و رسوم مردم نیز سوء استفاده نموده و به بهانه تشکیل جلسه و مذاکره برای حل و فصل مسائل دو برادر دعوت کرد که ناهار میمهمان او باشند و میهمان همیشه در کنف حمایت میزبان قرار دارند و جان و مال آنها محترم .

اما :

امیر اکرم دستور هدا شه نوکرون                 گته هاکنین دستگیر جفت برارون

رضا خان گرچه ظاهراً به موفقیت دست یافت اما افکار عمومی جامعه ، سوءاستفاده و ی از اعتقادات مذهبی و آداب و رسوم را هرگز پذیرا نشد ومورد نکوهش و سرزنش قرار داد.

 3 - دلیری و جنگاوری :

در فرهنگ مردم مازندران بویژه مناطق کوهستانی ، یکی از ملاک های ارزش فردی در نگاه اجتماعی رشادت و جنگاوری است این مسئله به حدی عمیق و در فرهنگ مردم جاری بود که پهلوان کشتی لوچو ، قهرمانان آنان بودند و یا چوپانی که در نبرد همیشگی مرگ و زندگی در برابر حیوانات وحشی نظیر پلنگ ،خرس، گرگ و... مقاومت نمود و پیروز شد مورد ستایش قرار میگرفت و شرح اقدامات او نقل مجالس، حال چه رسد به فردی مانند هوژبر سلطون که در تیر اندازی حتی با دو دست ماهر بود :

سوزن زوئه هوای میون

یا

اون هزار تامون ره هاکرده داغون

هوژبر گر چه جوان بود اما در نبرد با دشمن نسبت به دیگر همرزمانش دلیرتر ،جسورتر و در پیکار جنگاور تر بود .

 4 - مرگ ناجوانمردانه :

بطور کلی کشتن اسیر در فرهنگ اسلامی ، ایرانی و حتی فرهنگ مازندران ، اقدامی مذموم و ناپسند است زیرا فاقد توانایی دفاع از خود می باشد و اگر هم مرتکب اقدامی شده باشد مراجع صالحه و دادگاهها حق بررسی و اظهار نظر خواهند داشت 0کشتن اسیر با دست های بسته و از پشت سر ، اقدامی است که قباحت آن در اذهان مردم باقی خواهد ماند .

هژبر و برادرش که اسیر بودند قرار بود به دستور رضاخان به تهران منتقل شوند در یکی از روستاهای بهشهر کنونی در حالیکه دستان آنها بسته و در محاصره نظامیان بودند و عقلا و منطقا راه فرار هم نداشتند از پشت سر آماج گلوله قرار گرفتند و به قتل رسیدند :

وشون بوردنا سمت تهرون                         بین راه هاکردنا وره تیر بارون

 5- تبحر در مسایل جنگی و دشمن شناسی :

هوژبر نسبت به سایر فرزندان امیر موید به فنون جنگ آنهم نبرد در مناطق کوهستانی و جنگلی آشناتر بود :

بئوته خدابخش نوم

هنوز به این زودتر دس نده تکوم

بل خوب جمع بون امیر اکرم قشون

او در شناخت نیات دشمن و حیله هایش نیز توانا بود و وقتی برادرش فریب نیرنگ امیر اکرم در پذیرش دعوت مهمانی او را خورد برادرش را از نقشه امیر اکرم اگاه ساخت .

                 هوجبر بئوته ای برار ته نادون                 

مگه ته سر عقل بیئه تموم

این هسه تدبیر امیر اکرم نوم

این هسه تدبیر وشون افسرون

خوانه دستگیر هکنه وه هوجبر سلطون

 گرچه به اصرار زیاد برادر، دعوت مهمانی را پذیرفت که نهایتاًمنجر به اسارت آنها شد و پیش بینی او درست از آب در اومد .

چهره هژبرسلطان در باورهای مردمی

شخصیت هژبر (اسدالله خان باوند) در نظر مردم شخصی محبوب، دوست‌داشتنی، مؤمن به حق، دلسوز، حامی مظلومان، شجاع، ماهر در تیراندازی و... است. به گونه‌ای که در یک شب از سرخ‌آباد تا شیرگاه تمام نگهبانان و سربازان دولتی را تار و مار می‌کند. با این همه توانمندی نسبت به مردم خوش‌رفتار و خوش‌برخورد است. پنجه‌های دستانش کوتاه‌است اما چنان هنرمند است که چاشنی گلوله‌ای را بر روی سوزنی روی کلاه، به گلوله می‌بست و یا در حال تاخت، بر روی اسب، تیر را بر هدف می‌زد، در حال سوار، سم اسب در حال تاخت را نشانه می‌گرفت و یا سکه را در هوا با گلوله می‌شکافت. آنچنان با هیبت است که در کنار رود می‌ایستد تا اسب رفع تشنگی کند اما اسب آب نمی‌نوشد؛ هژبر فریاد می‌کشد: مگر هژبر را در آب می‌بینی و آب نمی‌خوری؟ ناگهان درمیابد که خود بر مرکب سوار است و عکسش در آب پیداست

 

حماسه هژبرسلطان

منظومه هُژَبر سلطان (تبری: هوجبرنومه یا هوجبر سلطون) روایتی شعرگونه برگرفته از حادثه‌ای تاریخی است که در شمال ایران رخ داده‌است.

مضمون این منظومه مربوط می‌شود به دو رویداد تاریخی نبردهای سوادکوه (۱۲۹۸ و ۱۳۰۰هـ. ش) و ستیز انجمن طبرستان (امیرمؤید سوادکوهی و فرزندانش) با نظامیان تحت فرمان رضاشاه می باشد. این منظومه گزارش تاریخی صرف نیست؛ مردم آنگونه که پسندشان بوده از این واقعیت تاریخی سودجسته و در مناطق مختلف طبرستان، مطابق شرایط خاص، آنرا بازسازی کرده‌اند. این منظومه منظومه هژبرسلطان در تقسیم‌بندی سروده‌ها در رده منظومه‌های حماسی است. سرایندگان این منظومه آنگونه که خواسته‌اند این منظومه را بازسازی کردند و مطابق آرمان‌ها و خواسته‌هایشان با دستمایه قراردادن رویدادها به سرودن پرداخته‌اند. این منظومه مانند دیگر منظومه‌های حماسی، انعکاسی از آمال جامعه و مردمی است که در دست یافتن به آرمان‌هاشان ناکام و دچار مشکلند. البته بعضی از مؤلفان در حماسی بودن این منظومه به دیده شک نگاه کرده‌اند. چنانچه کیوان پهلوان نقدی بر حماسی قلمداد کردن این منظومه نوشته‌است. ولی بیشتر نویسندگان، زبان‌شناسان از این منظومه به عنوان یک منظومه حماسی یادکرده‌اند. منظومه حماسی هژبرسلطان قالبی مخصوص خود دارد و هر مصرع آن حکم بیت را دارد. از همین رو هم‌قافیه بودن تمام مصرع‌ها همانندی آنرا از مثنوی دور می‌کند. تکرار یک مصرع آنرا با ترجیع‌بند مشابه می‌سازد، اما مصرع یا بیت ترجیع‌بند مشخص آورده نمی‌شود. ولی این ویژگی در منظومه هژبرسلطان واقف نیست. سرایندگان این منظومه از عوام بوده‌اند و بنابراین فقط با ذوق و استعداد خدادادیشان این اشعار را سروده‌اند و به وزن و قافیه توجهی نداشته‌اند. این منظومه مانند بسیاری از اشعار سروده‌شده در پیش از اسلام و یا اشعار گیلکی با موسیقی خوانده می‌شود و لحن خاصی در خواندن آن وجود دارد. و فقط زمانی که با آهنگ مخصوص خود خوانده شود موزون است و به صورت مجرد وزنی ندارد.

 

داستان حماسه

آغاز این حماسه با یک نوع خودآگاهی از حوادث مصیبت ‌باری همراه است که روی خواهد داد. آن خبر ناگوار اسائه ادب به ساحت پهلوانی و جوانمردی است. هژبرسلطان «قهرمان منظومه» برای ادب کردن دشمنی که قصد جسارت دارد، بر می‌آشوبد، با یک برنامه ساده و بدون هیچگونه مقاومتی از سوی دشمن، حریف قدرتمند را به بند می‌کشد. امیرموید نیز به سان همه پیران در حماسه‌ها، راهنما و راهگشای فرزند و به‌واقع نوعی تکیه‌گاه اصلی و مهم برای قهرمان داستان است. او با حس قوی خود (در داستان این حس قوی با نوعی پیشگویی با استفاده از رمل صورت می‌گیرد) درمیابد که باید نبرد سهمگینی را تدارک دید و این موضوع را به پسران گوشزد می‌کند. مدتی نگذشت که جنگ و گریز به راه می‌افتد. این نبرد، که در واقعیت تاریخی خود طی دو دوره رخ داد، در منظومه به صورت یک نبرد فشرده و سخت روی‌می‌نماید

فرزندان امیرموید به کوهستان پناه می‌برند(این کار برای خاندان امیرموید رسمی نانوشته بود) و پس از طی مسافتی طولانی به نزد ایلات ترکمن در ترکمن‌صحرا می‌گریزند. در اینجا نبرد متوقف می‌شود و پدر و فرزند ارشدش به گروگان گرفته می‌شوند. هژبر و سیف‌الله خان به اجبار به خدمت نظام درمی‌آیند. دشمن در اینجا شروع به اختلاف‌سازی بین دو برادر می‌کند و به سیف‌الله خان مقام و پست می‌دهد اما هژبر هنوز مجبور است که مانند دیگر سربازان نظام را ادامه دهد. برادر بزرگتر (سیف‌الله خان) با گرفتن پست به دشمنان اعتماد می‌کند ولی هژبر می‌کوشد تا برادر را از میزمذاکره دور کند و نیرنگ‌های دشمنان را بر آب سازد. در اینجا همسر سیف‌الله خان و خود وی هژبر را به مذاکره تشویق می‌کنند. هژبر نیز به احترام برادربزرگش به مجلسی که دشمنان تدارک دیده‌اند می‌رود. اما هر دو برادر را دستگیر می‌کنند و دستهایشان را می‌بندند. هژبر در اینجا مانند قهرمانان اساطیری ریسمان را با زور بازویش پاره می‌کند بنابراین دستهایش را با سیم تلفن می‌بندند. در اینجا یاران هژبر به کمکش می‌شتابند اما اثری ندارد و هژبر در میانه راه تهران کشته می‌شود. در پس این کار مردم عزادار می‌شوند و نام و یاد هژبر دهان به دهان به نسلهای بعدی می‌رسد تا آنکه تو (خواننده) این اشعار را می‌شنود.

منظومه در گویش مردم منطقه مرکزی مازندران سوادکوه : 

 

نیشت بیمه خنه و بیمه بی گمون  /  سه تا شیر بچه دارنه امیر تامون

سهم الممالک و رئیس قاشون   /   سیف الله خان سرتیپ شیرین زبون

پرو چشمه سر ونه ناهار خارون   /   خبر بیمو از سوی قشون

چه خبر دارنی هوژبر سلطون   /   سراغ خرنوا بیمو یزدون

گنه دستگیر هاکنم هوژبر سلطون   /   این گپ ره بشناسه هوژبر سلطون

راهی بیه خنه تهیه بهیره شوم   /   . . .

صدا هاکرده ای خواخر گلون   /   دوشتره ره ته دکون قند و چایی و نون

امشو عقیده ام هسته شبیخون   /   ماه سو جا بیمو کنار قشون

نشون هاکرده چادر یزدون   /   بیگمون بورده چادر یزدون

دستگیر هاکرده یزدون پهلون   /   برمه برمه بیه میون قشون

هوژبر همراه بورده یزدون پهلون   /   یزدون ره بورده تا شه خنه میون

بورده خدمت امیراکرم نوم   /   امیر باهوته شما نکوشین یزدون پهلون

تیر خالی هاکنین سمت بیابون   /   هوژبر راهی بیه سمت مازرون

پلی هاکرده سرخل نسوم   /   سنگر بهیته دبرار میون

اون روز بجنگسته روز تا نماشون   /   اون همه قاشون ره هاکرده داغون

راه دکته هوژبر سمت مازرون    /    خرابه تلار و ونه دم زنون

امیر اکرم نیشته بیه تلار میون   /   رمل ونه پیش و کشیه قلیون

نظر هاکرده راست خیابون    /   بدیه درانه چند هزارتا قاشون

باته دست و پا جمع هاکنین دوست و رفقون   /   امه دنبال بمونه چند هزار تا قاشون

هوژبر باته پیر مگه عقلت بیه توم   /   تموم ایرون ره بیره قاشون

 هنوز سر زنده هسته هوژبر سلطون   /   این حرف وشون نهیه توم

ملج و نمدار خال ره وا بدا تکوم   /   شصت تیر صدا بکرده گوخسه میون

پلی هاکردنه کج نسا نسوم   /   همینتی بوردنه سمت ارزمون

ارزمون دهیه شیخ نادعلی نوم   /   دعوت بخواسته وه ونه نوکرون

استکان چایی هوژبر دهون   /   نظر هاکرده راست خیابون

بدیه در انه چند هزارتا قشون   /   سنگر هاکرده کهنه تنشورون

انده بکوشته تا لشکر بهیه توم  /   ائی راهی بیه سمت ترکمون

بین راه هنیشته با چندتا گت گتون   /   . . . 

قرآن مهر هاکرده امیر اکرم نوم /   دعوت بوره هوژبر و ونه یارون

قسم یاد هاکرده امیر اکرم نوم    /   قسم یاد هاکرده هوژبر برارون

قسم یاد هاکردنه ونه یارون    /   بی سلاح بوهرن دعوت وشون

سلام علیک و تعارف نهیه تموم   /   دستگیر هاکردنه هوژبر سلطون

دست ره دوستنه با بزمی ریسمون   /   هوژبر شونک ره هداه تکوم

پاره هاکرده بزمی ریسمون   /   دباره بیاردنه سیم تلفن

دوستنه کت جفت برارون   /    هوژبر رو هاکرده باهوته ای زن فلون

مگه کم بیه امه بره و راغون   /   اما بهیم دعوت امیر ارم نوم

هوژبر بیچاره بدا تکوم    /   بورده گوشت و پوست بند بیه استخون

نماسر ورو نم نم بارون    /   بهشهر خرابه هوژبر بیه تیر بارون

...................................................................

دآب تنگه تنگه              هوژبر ته گلون بمیره

شصت تیر دنگه دنگه          هوژبر ته گلون بمیره

گلیله اموهه تنگ تنگ سینه      هوژبر ته گلون بمیره

هوژبر غرنه غرنه            هوژبر ته گلون بمیره

هوژبر آدم ره خرنه          هوژبر ته گلون بمیره

6030701-7667-l.jpg